شمارهٔ ۱
به چشم مست، ز هستی ربوده ای ما راز یک نگاه، به عالم نموده ای ما را
ز ره برد غرض آلوده حرف غیر،تراهزار بار اگر آزموده ای ما را
چه شد که بر سر بالین ما نمی آیی؟به حال مرگ همانا شنوده ای ما را
ز بس که خوش حرکاتی ز التفات رقیببه دل هزار محبت فزوده ای ما را
ز فکر حال تو میلی همیشه دلتنگیممگر دمی که به خاطر نبوده ای ما را