شمارهٔ ۱۹۲
بیا و تازه خدنگی برین خراب اندازمرا به خاک و دلم را در اضطراب انداز
دلم که پیشتر از لطف گرم بود، اکنونبه انتقام درو آتش عتاب انداز
مرا ز لذت نظاره تا کنی محرومبه یک سوال در اندیشهٔ جواب انداز
ز بهر دعوی خون، کشتگان چو شمع شوندبیا و تفرقه در مجمع حساب انداز
بود اگر هوس سرفرازیات میلیسری به پای شهنشاه کامیاب انداز