گنج

شمارهٔ ۱۹۰

۵ بیت
جان نداده‌ست بَرَت عاشق بیمار هنوزباش یک دم که نگردیده سبکبار هنوز
نیم‌بسمل شدم از آهوی صیدافکن توچه کند تا به من آن غمزهٔ خونخوار هنوز
ریختی خون من و سوی تو نگشایم چشمدارم از خوی تو اندیشهٔ بسیار هنوز
غیر را یافتم افسرده و از ساده‌دلیراز خود گفتم و او بوده گرفتار هنوز
منفعل نیست ز همراهی میلی، گویانیست از عاشقی‌اش یار خبردار هنوز