شمارهٔ ۱۸
گر بیخودی مجال دهد اضطراب رابنیاد برکند دل و جان خراب را
در عشق می گدازم و می سوزم و خوشمبا آتش است صحبت گرمی کباب را
صحبت میان ما نشود گرم از حجابکو محرمی که رفع کند این حجاب را
میدان حرف داد سوال توام، ولیبرتافت دست شرم، عنان جواب را
گر خاطرت به سختی جان کندنم خوش استمنت نهم به جان و کشم این عذاب را
در خوابگاه دیده بختم قرار یافتاز چشم من چو گریه برون کرد خواب را
میلی خوش آنکه مست رسد آن سوار و منگاهی عنان ببوسم و گاهی رکاب را