گنج

شمارهٔ ۱۷

۷ بیت
به غضب تلخ مکن عیش من مسکین راسخن تلخ میاموز، لب شیرین را
بر زبان آر گناهی که نداریم و به ماکینه اندوز مکن خاطر مهر آیین را
خون ما بر تو حلال است، بکش تیغ و بریزباری از کینه تهی ساز دل پرکین را
دل ز دستم صنمی برد و چنین در پی اوکه منم، بر سر دل می نهم آخر دین را
هیچ از خانه دل می ننهد پای برونطفل شوخی ز که آموخته این تمکین را؟
خشم و بیداد ترا لطف نهان نام کنمبه فریب از تو کنم شاد، دل غمگین را
شاید این طرفه غزل واسطه گردد میلیکه به خاطر گذری شاه جمال الدین را