شمارهٔ ۱۹
برده از راه، فریبنده نگاه که ترا؟راه خلقی زده ای، تا زده راه که ترا؟
ای به هر چشم زدن ساخته صد خانه، سیاهکرده بر هم زده، مژگان سیاه که ترا؟
زلف را سلسله جنبان بلا می کردیتا درین سلسله انداخته آه که ترا؟
از حیا هیچ نمی آمدی از خانه برونکرده بی تاب، هوای سر راه که ترا؟
همچو میلی شده حال تو بدین گونه سیاهکه به خاطر گذرد خال سیاه که ترا؟