گنج

شمارهٔ ۱۷۴

۶ بیت
عنان چو از پی صید زبون بگرداندمرا که صید زبونم،‌ به خون بگرداند
ز بزم چون رود آن مست یک زمان بیروندلم هزار گمان در درون بگرداند
حجاب عشق دلم را به خویش نگذاردوگرنه از تو کسی راه چون بگرداند؟
جنون نمی‌برد این غم ز خاطرم که مبادغم تو راه ز اهل جنون بگرداند
منم به دست تو مرغی که طفل تا کشدشهزار مرتبه در خاک و خون بگرداند
فکنده شاخ گلی شعله در دل میلیکز آفتاب، رخ لاله‌گون بگرداند