شمارهٔ ۱۷۳
بر یاد قدّ او چو می تاب میدهنددر دل هزار نخل بلا آب میدهند
هر شب هزار دیده به نوفان عشق تواز گریه رخت خواب به سیلاب میدهند
مژگان و غمزه تو به گاه نگاه تیزپیکان و پر به ناوک پرتاب میدهند
خوبان به غمزه از اجلم باز میخرنداز مرگ میکشند و به قصاب میدهند
در حیرتم ز خیل خیالت که شام مرگدر تنگنای دیده ره خواب میدهند
سوز درون و ضعف تن و اضطراب دلیاد از هلاک میلی بیتاب میدهند