گنج

شمارهٔ ۱۷۲

۷ بیت
خدنگ تو چون ره به خون می‌بردمرا بر سرره جنون می‌برد
به روز شکار تو تیر خدنگبشارت به صید زبون می‌برد
جنون بین که از بزم او همنشینبه صد انفعالم برون می‌برد
به جوش آید از رشک، خون دلمچو بر لب می لاله‌گون می‌برد
به مستی خوشم،‌ تا نیابم خبرکه بختم ز بزم تو چون می‌برد
به فرمان جلاد مژگان اومرا خون گرفته‌ست و خون می‌برد
دل از ناامیدی چو میلی مراز کوی تو با صد فسون می‌برد