شمارهٔ ۱۵
کدام بت شده رهزن دل چو سنگ تراکه آفتاب محبت، شکسته رنگ ترا
شد از عتاب تو افزون، امیدواری غیرزبس که مصلحت آمیز دید جنگ ترا
درآمدی و ندارم چو باد گستاخیکه همچو گل بگشایم قبای تنگ ترا
ز ننگ غیر، دلم جان سپرد و نام نبردزبس ملاحظه می کرد نام و ننگ ترا
کرشمه های تو از بس که هست نازآمیزنه آشتی تو داند کسی، نه جنگ ترا
دلم ز زخم تو آسوده است و می نالمکه غیر پی نبرد لذت خدنگ ترا
ز بس که میلی امیدوار، ساده دل استخیال مهر و وفا کرده ریو ورنگ ترا