گنج

شمارهٔ ۱۳۹

۵ بیت
سخن آن مست کجا با من مدهوش کندمگر از سرزنش غیر فراموش کند
فرصت حرف چو یابم، ز رقیبان گویمتا به این حیله ز من هم سخنی گوش کند
در سخن آیم و از بس که کنم بی‌تابیچون گل از شرم برافروزد و خاموش کند
قاصد از آرزوی وصل چنان بی‌خبر استکه به سویش رود و نامه فراموش کند
به فراموشی اگر باده ز میلی گیردنظری سوی رقیب افکند و نوش کند