گنج

شمارهٔ ۱۳۵

۶ بیت
زلفت زبان طعنه به بخت نگون کشیدآهوی عقل را به کمند جنون کشید
نزدیک شد که مهر سرایت کند دروچون می ز بس که خون دل گرمخون کشید
می با تو غیر خورد و ز بخت زبون مرااز بزم وصل، شحنهٔ غیرت برون کشید
صد مرغ دل تپید ز پا بستگی به خاکصیاد غمزهٔ تو چو دام فسون کشید
وقت نصیحت خرد آن مست در رسیدپندش ز یک نظاره به حرف جنون کشید
میلی به بزم رشک، علی‌رغم مدعیخونابهٔ ستم چو می لاله‌گون کشید