شمارهٔ ۱۲۹
آنها که عتاب از لب خندان تو یابندزهر اجل از چشمه حیوان تو یابند
هر فتنه که پنهان به کمینگاه بلا شددر گوشه دستار پریشان تو یابند
دلها که در آیند در آن چاه زنخدانصد یوسف گم گشته به زندان تو یابند
خون دل ما میچکد از لعل تو چون میترسم گل این باده به دامان تو یابند
نالد چو جرس از اثر ناله زارمگر در دل ماتم زده پیکان تو یابند
غم نیست که در من سرو سامان نتوان یافتاین بس، که مرا بی سر و سامان تو یابند
میلی چو مگس دست به سر مانده و خلقیکام دل خود از شکرستان تو یابند