گنج

شمارهٔ ۱۲۷

۶ بیت
بس که در دل کار، پیکان خدنگ یار کردناله‌ای کز دل بر‌آوردم، به دلها کار کرد
تا نباشم فارغ‌البال از دل پرکینه‌اشاز من آزاری که در دل داشت یار، اظهار کرد
از دل پر آرزویم شرمساریها کشیداز تو هر حسرت که جا در خاطر افگار کرد
جان فدای ساده‌لوحیها، که بعد از صد خلافخوشدلم باز از فریب وعده دیدار کرد
تا بسوزم بهر عمری کان به ناکامی گذشتبعد ایامی رسید و گرمی بسیار کرد
با وجود آ‌نکه میلی در کمال عجز بودآمد آن بی‌رحم و جانبداری اغیار کرد