شمارهٔ ۱۲۶
ز نیازمندی من، گرش احتراز باشدنکنم ازو شکایت، که گناه ناز باشد
به دل پر از شکایت، سر حرف باز کردمتو مدار گوش با من، که سخن دراز باشد
ز گلی فتاده گویا، به دل تو خارخاریکه به ناز چشم مستت، اثر نیاز باشد
ز کجاست بخت آنم، که نهانی از رقیباننظری کنی به سویم، که بیان راز باشد
به کسی فتاده کارم، که به صد خلاف وعدهنه به عذرخواهی آید، نه بهانهساز باشد
به رهی که با رقیبان گذریّ و سوی میلینگهی کنی، چه گویم که چه جانگداز باشد