شمارهٔ ۱۲۵
زان زهر چشم، بس که دلم تلخکام شدبرکام او شراب تمنّا حرام شد
کردم سلام و فایده این یافتم که دلنومید بعد ازین ز جواب سلام شد
بیون نرفت لذّت وصل تو از دلمهرچند هجر در صدد انتقام شد
دل با صد اهتمام ندید از لب تو کامنومید آخر از تو به سعی تمام شد
در کین زمانه را شده شرمایه فریبشرین لبی که جانم ازو تلخکام شد
میلی به لطف او ننهی دل، که پیش ازینمخصوص بنده بود نگاهی که عام شد