گنج

شمارهٔ ۱۲۴

۸ بیت
چنان ز بیم رقیبان نظر به ره داردکه یک زمان نتواند مرا نگه‌دارد
حذر کنید ازان چشم، کاین همان چشم استکه روزگار مرا این چنین سیه دارد
به صد گنه کنم اقرار، تا نداند غیرکه قصد جان من آن شوخ، بی‌گنه دارد
ببین نهایت شوقم که با هزار جفاتو اندم که تسلّی به یک نگه‌دارد
دلا ز دور به حسرت نگاه کن که رقیبازو جدا شده و رو به وعده‌گه ‌دارد
شهی که لشکر دلها از اوست، بی‌باکی‌ستکه از غرور کجا چشم بر سپه دارد
ز حدّ شوق من امشب زیاده است مگر؟که مدّعی نظر آرزو به ره دارد
شکست توبه میلی به دست مغبچه‌ایکه صد خجالت ازو پیر خانقه دارد