شمارهٔ ۱۲۲
تا دمی دامان وصلش دست شوقم سر دهدهر زمان بهر فریبم وعده دیگر دهد
دل زعشقم جمع کرده و راندم از کوی خویشهمچو صیّادی که صید نیم بسمل سر دهد
تاب چون آرم، که یاد مهربانیهای اوهر زمان دلداری شوق هجوم آور دهد
از خلاف وعدهام شد منعفل، وز اضطرابرفت از یادش که بازم وعده دیگر دهد
حال میلی با شدش خاطرنشان، از اعتمادچون خورد میبا رقیبان، بادهاش کمتر دهد