گنج

شمارهٔ ۱۱۵

۶ بیت
هر دشمنیی که بخت بد کردعشق تو هم آمد و مدد کرد
دیوانگی دلم یقین شدزان روز که دعوی خرد کرد
بدخواه، متاع دوستی راسرمایهٔ کینه وحسد کرد
آخر بخرید بنده‌ای راکاوّل به هزار عیب، رد کرد
ای مرگ برو که غمزهٔ اوتا آمدن تو، کار خود کرد
در خواب ندیده بود میلیآسودگیی که در لحد کرد