شمارهٔ ۱۰۳
چند یارب غم دل در پی جان خواهد بودتوسن شوق چنین سخت عنان خواهد بود
چون کنندم به قیامت ز بد و نیک سوالحیرت روی توام بند زبان خواهد بود
هر زمان یار و رقیبان سوی من مینگرندحرف خون ریختن من به میان خواهد بود
این غمم کشت که در حشر خجل خواهی شدکز تو هر گوشه شهیدی به فغان خواهد بود
میلی امشب که غم او شده همصحبت منساغرم دیده خونابهفشان خواهد بود