شمارهٔ ۱۰
من بی گناه و یار به کین می کشد مرااین می کشد مرا، که چنین می کشد مرا
گویم که من ز اهل وفایم، مرا مکشوین طرفه تر که بهر همین می کشد مرا
بد خوی من گذشت ز قتل من و هنوزآن زهرچشم و چین جبین می کشد مرا
زین سان که لاابالی و رندم، ز اشتیاقآن خانه سوز پرده نشین می کشد مرا
چون نیم کشت ناز شوم زان نگاه گرمذوق تبسم نمکین می کشد مرا
میلی هلاک گشتی وآن مست پر غرورگوید ترا نمی کشم، این می کشد مرا!