شمارهٔ ۴ - ستایش سلطان مسعود
پدری کز همه ملوک جهانچرخ هرگز چو او نداد نشان
پادشاه زمین ملک مسعودکه نصیبش ز چرخ هست مسعود
گوید امروز شیر زان منستگویی اندر میان جان منست
دل او در هوای من گرددهمه گرد رضای من گردد
او به من شاد و من بدو شادماو چنین باد و من چنین بادم
شه پاک اعتقاد شاه زمینمی شناسد یقین که هست چنین
به دعا برگشاده دارد لبشکر ایزد کند به روز و به شب
خرم و شادمان همی باشدسیم و زر در جهان همی پاشد
هر زمان تازه بزمی آرایدبه نشاط و سماع بگراید
باره را شاهوار بنشیندخرم آن کس که روی او بیند
پیش او کدخدای سهم مکینکش همه راستی کند تلقین