گنج

شمارهٔ ۳ - توصیف اسب

۶ بیت
مرکبش فعل برق و صرصر پایوهم گردد سبک چو خاست ز جای
سنگ در زیر سم او گرداسترخش خیز است و دلدل آورد است
در نوردد زمین همی بتگیاینت محکم پیی و سخت رگی
باز چون نعره بر سوار زندخاک در چشم روزگار کند
شه به تیرش چون برانگیزداز که و دشت لرزه برخیزد
آن خداوند کونبست کمرلحظه ای جز به بندگی پدر