گنج

شمارهٔ ۱۵ - صفت عثمان خواننده

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۹ بیت
باز عثمان عندلیب آوازکرده از قول جادویی آغاز
دست زد چون به خفچه ایقاعبگذراند ز اوج چرخ سماع
بانگ ناگه چو بر سرود زندآتش اندر دماغ عود زند
خواجه ناگه چو در سماع آیدعشرت و خرمی بیفزاید
ساتگینی بزرگتر خواهدزو سرود و سماع درخواهد
خواهد از وی زمان زمان بازیگاهگاهش کند هم آوازی
گر نبودی گریز پای و دنسبزم ها را چو او نبودی کس
مطربان را به هم بر آغالداز میانه سبک برون کالد
تا کند گنده ای درشت به کفراست با هره ای چو چنبر دف
تا بخسبد به کنجی اندر مستبا یکی قحبه کلنده کست
هرگز آن شوخ دیده بی شرمزلت خادمان نگردد نرم
آن کسانی که دشمن اویندبیهده چیزکی نمی گویند
آنچه گویند من چرا گویمعیب آن بی هنر چرا جویم
او نبوده ست کودک نیکوخوش نبوده ست لحن و نغمت او
به سرای کجک نرفته است اومست هرگز به شب نخفته است او
گرد بازار و کوی گم گشتستبه سر مرغزار بگذشته ست
من سخن گر همی نگردانموز طریقی دگر همی رانم
حلقه گوش او همی گویدکه زبان زین سخن چه می جوید
یک اشارت کفایتست او رابنده را درخورست زخم عصا