شمارهٔ ۷۰ - حسب الحال
منم امروز بسته در سمجیچشم بر دوخته چو مار گریز
هست پیراهنی و شلوارینیست بر هر دو نیفه و تیریز
بر جهان دارم و روا دارمگر بپیمائیم به کون قفیز
راضیم گر مرا به هر دیناربدهد روزگار نیم پشیز
ابلهی کن برو که بره فروشبره نفروشدت به عقل و تمیز
چیز باید که کار در عالمحیز دارد که خاک بر سر حیز
تن بده قلب را که در گیتیزر همه روی گشت و از ارزیز
آنچه یابی به شکر باش به شکروانچه داری عزیز دار عزیز
کانچه کم شد چنان نیابی بیشوانچه گم شد چنان نیابی نیز