گنج

شمارهٔ ۷۱ - مرثیه عطای یعقوب

عطای یعقوب از مرگ تو هراسیدمشدی و نبود بیشم ز مرگ هیچ هراس
دریغ لفظی بر همه نمط همه گوهردریغ طبعی بر هر گهر همه الماس
سپهر معطی شانست و هیچ عیب نبوداگر به چون تو عطا بر جهان نهاد سپاس
و گرت بستد و رشک آمدش عجب نبودکه در کمال و بزرگی تو را نبود قیاس
گر بگرید بر تو فلک روا باشدکه بیش چو تو نبیند جهان مردشناس