شمارهٔ ۶۲ - مدح خواجه بوسعد
خواجه بوسعد عمدة الملکیهمچنین سالها بمانی دیر
عقل را دانش تو گیرد دستآز را بخشش تو دارد سیر
عدل را ظلم خواست کرد تباهدر جهان خواست کشت فتنه دلیر
حشمت تو دو رویه کرد مصافهیبت تو دو دسته زد شمشیر
باز بأس تو یافت کوهه پیلچشم زخم تو یافت پنجه شیر
این به پستی بایستاد ز کاروآن ز بالا در اوفتاد به زیر
آفت یأس رفت بر من دستانده خواست گشت بر من چیر
خورد بشکستیم کنون شایدکه کنی این شکسته را کفشیر