گنج

شمارهٔ ۶۱ - به ابوالفرج نوشته

بوالفرج ای خواجهٔ آزاد مردهجر وصال تو مرا خیره کرد
دید ز سختی تن و جان آنچه دیدخورد ز تلخی دل و جان آنچه خورد
ای به بلندی سخن شاعرانهرگز مانند تو نادیده مرد
روی توام از همه چیز آرزوستخسته همی جوید درمان درد