گنج

شمارهٔ ۳۳ - سمنزار

چون به بنفشه ستان کز شب دیجور زادتازه سمن ها شکفت ار نفس بامداد
گویی هر زر و سیم که داشت در مغز دلخاک به رخ برفشاند سنگ به دل در نهاد