گنج

شمارهٔ ۳۲ - دیده نرگس

آن شب که دگر روز مرا عزم سفر بودناگاه ز اطراف نسیم سحر آمد
بوی تبتی مشک و گل سرخ همی زدوآن ترک من از حجره چو خورشید برآمد
زآن دیده چون نرگس چون دیده نرگسدر دیده تاریک به وقت سحر آمد