گنج

شمارهٔ ۱۲

ای می لعل راحت جان باشطبع آزاده را به فرمان باش
روزگار بخست مرهم شودردمندم ز چرخ درمان باش
بی تو بیجان تنی است جام بلورتن پاکیزه جام را جان باش
دلم از قحط مهر خشک شده استبر دلم سودمند باران باش
گر تو زندان کشیده ای چون منمر مرا یار بند و زندان باش
اختر شب شد آشکار به توکس نگوید تو را که پنهان باش
نامه ای می نویسم از شادیبر سر آن نبشته عنوان باش
بچه آفتاب تابانینایب آفتاب تابان باش
شمع اگر نیست تو چون روشن شمعپیش مسعود سعد سلمان باش