شمارهٔ ۱۳
در بزم پادشا نگر این کاروبار گلوین باده بین شده به طرب دستیار گل
گل چند ماه منتظر بزم شاه بودوز بهر آن دراز کشید انتظار گل
دیدار گل شده ست همه اختیار خلقتا بزم شاه ساخت همه اختیار گل
گلبن ملونست چو دیبای هفت رنگتا لعل سبز گشت شعار و دثار گل
تا با می کهن گل نو سازوار شدگل پیشوای می شد و می پیشکار گل
در بزم تو گل است در آمیخته به همبا هم نثار زر بود و هم نثار گل
خیزد گل از نشاط که پر زر ساده شدهمچون کنار سایل خسرو کنار گل
فخر و شرف نبینی جز در شمار شاهلهو و طرب نبینی جز در شمار گل
شاها همه ز شادی بزم رفیع توستاین سرخ رویی گل و این افتخار گل
از روزگار گل دل و جان شاد و خرمستیارب چه روزگارست این روزگار گل