شمارهٔ ۷۸ - وصف پائیز و مدح سیف الدوله محمود
باد خزان روی به بستان نهادکرد جهان باز دگرگون نهاد
شاخ خمیده چو کمان برکشیدسر ما از کنج کمین برگشاد
از چمن دهر بشد ناامیدهر گل نورسته که از گل بزاد
شاخک نیلوفر بگشاد چشمبید به پیشش به سجود ایستاد
قمری از دستان خاموش گشتفاخته از لحن فرو ایستاد
باد شبانگاه وزید ای صنمباده فراز آر هم از بامداد
جوی روان سیمین گشته ز آببرگ رزان زرین گشته ز باد
باده فراز آرید ای ساقیانهمچو دو رخساره آن حورزاد
شعر همی خوانید ای مطربانرحمت بر خسرو محمود باد
شاه اجل خسرو گردون سریرسیف دول خسرو خسرونژاد
آن که بدو تازه شده مملکتوانکه بدو زنده شده دین و داد
آنکه به گه کوشش چون روستمآنکه به گه بخشش چون کیقباد
آنکه چنو دیده عالم ندیدوانکه چنو گردش گردون نزاد
کرد چه کردی نکند هیچ کردراد چو رادی نکند هیچ راد
شاهان باشند به نزدیک اوراست چنان چون به بر باز خاد
آن که چو جام می بر کف نهندشاهان از نامش گیرند یاد
حمله او کوه ز جا برکندور بودش ز آهن و پولاد لاد
این شه و شاهی ز تو با رسم و فروی ملک و ملک ز تو با نهاد
تا به جهان اندر شاهی بودجان و دلت باد همه ساله شاد
هر که تو را دشمن بادا به دردوآن که تو را دوست به شادی زیاد
هر چه بگویم ز دعا کردگاردعوت من بنده اجابت کناد