شمارهٔ ۴۱ - در ستایش امیر منصور بن سعید
کفایت را ستوده اختیار استشهامت را گزیده افتخار است
عمید ملک منصور سعید آنکمحلش نور چشم کارزار است
وزیر اصلی که از اصل وزارتجهان مملکت را یادگار است
بزرگی دیر خشم و زود عفو استکریمی کامگار و بردبار است
جهان بی دانش او ناتمامستفلک با همت او ناسوار است
به کام مهرش اندر زهر نوش استبه چشم کینش اندر نورنار است
خطا هرگز نیفتد حزم او راکه او را سعد گردون پیشکار است
به حکم تجربت احکام رایشهمه ارکان ملک شهریار است
سرمیدان شدن با کار حیدربه رونق زان سخن در ذوالفقار است
به نزدیک قیاس انفاس جدشهمه آیات دین کردگار است
نه بی اکرام تو جان را توانستنه بی انعام تو کان را یسار است
ز جودت موج دریا یک حبابستز خشمت جوش دوزخ یک شرارست
نه در بذل تو ذل امتناعستنه در بر تو رنج انتظار است
اگر میدان فضلت شاهراهستسزد کاثار خلقت شاهوار است
روا باشد که روی تو امید استکه جودت نودمیده مرغزار است
عجب دارم ز بخت دشمن توکه بر خود خندد و ناسوگوار است