شمارهٔ ۳۹ - در مدح پادشاه
ماه صیام آمد این ملک به سلامتفرخ و فرخنده باد ماه صیامت
آمد ماه بزرگوار گرامیو آسود از تلخ باده زرین جامت
نزد خداوند عرش بادا مقبولطاعت خیر تو و صیام قیامت
نام تو پاینده باد از آنکه نبشه ستدست بقا برنگین دولت نامت
چرخی و تابنده خلق توست نجومتبحری و بخشنده کف توست غمامت
شیری و میدان رزمگاه عرینتتیغی و خفتان و مغفرست نیامت
مهری و هرگز مباد هیچ کسوفتدهری و هرگز مباد هیچ ظلامت
هست سهام تو دو دیده حاسدگویی کز خواب کرده اند سهامت
هست حسامت همیشه بر سر اعداگویی کز عقل کرده اند حسامت
قیصر در روم گشته بنده بنده تکسری در پارس شد غلام غلامت
خان به شب از سهم تو نخسبد هرگزگر به بر خان رسد ز خشم پیامت
هست به دام تو دشمن تو همیشهگویی گشت این جهان سراسر دامت
دیده بدخواه تو چو دیده افعی استاز سر آن خنجر ز مرد فامت
کام خود از بخت خود نیابد هرگزهر که ز خلق جهان نجوید کامت
دایم تابنده باد بر فلک ملکطلعت تابنده چو ماه تمامت
بادا در بوستان عمر قرارتبادا اندر سرای ملک مقامت