شمارهٔ ۹۹
ای آخر هر اول و ای اول هر آخرای ظاهر هر باطن و وی باطن هر ظاهر
انوار جمال توست در دیده هر مومنآثار جلال تست در سینه هر کافر
فی صورت اعیان و فی کسوت اکوانفی سیرت انسان فی الناصر و الناضر
چون شکر توان کردن آنرا که بود خود راهم منعم و هم ناعم، هم نعمت و هم شاکر
جز تو نبود ساجد جز تو نبود عابدجز تو نبود شاهد جز تو نبود ذاکر
قد صارلنا فی وجهکم والهقد طل لنا العقل فی حسنکم حایر
بیقوت و بیتابم بیقوت و خور خوابممن طرفک یا سامر من عینک یا ساحر
بر مغربی آن ساقی چون ریخت می باقیشد فانی و شد باقی شد غایب و شد حاضر