شمارهٔ ۹۲
ایجمال تو در جهان مشهورلیکن از چشم انس و جان مستور
نور رویت بدید ها نزدیکلیکن از دیدنش نظر ها دور
غیر گرمی کجا کند ادراکز آفتاب منیر تابان کور
گرچه باشد عیان چه شاید دیدقرص خورشید را بدیده مور
هم بتو میتوان ترا دیدنبل توئی ناظر و توئی منظور
مدتی این گمان همیبردمکه منم ذاکر و تویی مذکور
شد یقینم کنون که غیر توستذاکر و ذکر و شاکر و مشکور
مهر رویت چو تافت بر عالمیافت ذرّات کاینات ظهور
گشت پیدا از عکس زلف و رختدر جهان کفر و دین و ظلمت و نور
لب شیرین او چشم فتانتدر زمانه فکنده متنه و شور
مغربی را مدام تز لب و چشمدر جهان مست دارد و مخمور