گنج

شمارهٔ ۹۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وییدگر۱۰ بیت
مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگرتا کشد هردم گیبان من از سویی دگر
دل نخواهم برد از دستش که آن جان جهاندل همیجوید ز من هر دم بدلجویی دگر
چون تواندر راز آزادی زدن آنکس که یارهر زمانش میکشد در بند گیسویی دگر
روی جمعیت کجا بیند بعمر خویشتنآنکه باشد هر زمان آشفته روئی دگر
سر بمحراب از برای سجده کی آرد فرودانکه دارد قبله هر دم طاق ابرویی دگر
من بیک رو چون شوم قانع که حسن روی اومینماید هر دم از هر رو مرا روئی دگر
بر لب یکجو مجو آن سرو رعنا را که اوهر زمان باشد خرامان بر لب جوئی دگر
بر سر کویی نجنبی جلوه تا دیدیش روتا بحسن دیگری بینی تو در کویی دگر
با وجود آنکه اورا هیچ رنگ و بوی نیستبینمش هردم برنگ دیگر و بویی دگر
گفته بودی مغربی را خوی ما باید گرفتچون بگیرد چونکه دارد هر زمان خوئی دگر