شمارهٔ ۸۳
اگر ز جانب ما ذلت و نیاز نباشدجمال روی ترا هیچ عز و ناز نباشد
ز سوز عاشق بیچاره است ساز جمالتجمال را اگر آن سوز نیست ساز نباشد
به پیش ناز تو گر ما نیاوریم نیازیمیان عاشق و معشوق امتیاز نباشد
بعشق ما بطرز جمال حسن تو دائملباس حسن ترا به از این طراز نباشد
کجا شود بحقیقت عیان جمال حقیقتاگر مظاهر آیینه مجاز نباشد
مجوی در دل ما غیر دوست زانکه نیابیاز آنکه دردل محمود جز ایاز نباشد
نوازشی نتوان از کس دگر طلبیدناگرچنانچه دلارام و دلنواز نباشد
برای این دل بیچاره مغربی تو بگوچه چاره سازم اگر یار چاره ساز نباشد