گنج

شمارهٔ ۶۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وننمیبایدنهاد۱۵ بیت
پا ز حد خویش بیرون نمیباید نهادگر نهادی پیش ازاین، اکنون نمیباید نهاد
فعل ناموزون را موزون نمیباید شمردقول ناموزون را موزون نمیباید نهاد
حد هر چیزی که دانستی وصف و نعمت اوزانچه اورا کم و افزون نمیباید نهاد
هرچه مادون حق آمد پیش مادون آن بودنام حق را هیچ بر مادون نمی باید نهاد
آنچه از دونست از بالا نمیباید گرفتوآنچه عالی بود، بر مادون نمی باید نهاد
عاشقان را جز رسوم خلق رسمی دیگر استبهر ایشان رسم دیگرگون نمیباید نهاد
دل بدام دلربایان نمی باید فکندپای در زنجیر چون مجنون نمیباید نهاد
چنگ دل در زلف دلداران نمیباید زدندست را بر مار بی افسون نمیباید نهاد
چون شناور نیستی بر گرد هر جیهحون مگردبی ثنائی پای در جیحون نمیباید نهاد
دل که شد مفتون چشم فتنه جوی دلبرانهیچ دل دیگ بر آن مفتون نمیباید نهاد
ای کلیم دل، ز طور خویش پای بیرون منهاز کلیم خویش پا بیرون نمیباید نهاد
عشق و حسن دوستی را لیلی و مجنون مظهرندتهمتی بر لیلی و مجنون نمیباید نهاد
یارِ کهِ چونست و کهِ بیچون و چونچون و بیچون را همه بیچون نمیباید نهاد
آنچه گردانست، گرداننده گردون بدانفعل گردش را بدین گردون نمیباید نهاد
مغربی اسرار بحر بیکرانش بیش ازیناز زبان موج بر هامون نمیباید نهاد