گنج

شمارهٔ ۶۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انپیداشد۱۰ بیت
تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شداز فروغش همه ذرّات جهان پیدا شد
تا که از چهره خود باز برانداخت نقاباز صفای رخ او کَون و مکان پیدا شد
پود از کَون و مکان نام و نشان ناپیداتا که از کَون و مکان نام و نشان پیدا شد
بود خاموش بگفتار درآمد عالمبحدیثی که بتم راز زمان پیدا شد
بر لب جوی جهان تا که خرامان بگذشتاز هوای قد او سرو خرامان پیدا شد
کفر و دین از اثر زلف و رخش گشت پدیددر جهان تا که از آن سود و زیان پیدا شد
از رضا و سخطش گشت عیان لطف و غضبزان یکی دوزخ و زان حور رخان پیدا شد
گرچه ذرّات جهان گشت عیان از مهرشمهرش از جمله ذرّات جهان پیدا شد
یا رب آنروی چه روئیست که از پرتو آنهرچه در کتم عدم بود نهان پیدا شد
از فروغ رخ خورشید رخش از سر مهرمغربی ذرّه صفت رقص کنان پیدا شد