گنج

شمارهٔ ۵۸

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: د۸ بیت
از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عددوز موج دریای ازل پرگشت صحرای ابد
اندر سرای لم یزل با شاهد عین ازلسر درهم آرد دایره از پیش برخیزد عدد
اندر جهان پر عدد واحد احد نبود ولیاز حطه ملک صمد واحد بود عین احد
اندر یکی صد بین نهان، درصد یکی‌ را بین عیاناز یکی گفتم بدان صد را ز یک یکرا ز صد
لیکن جهان جسم و جان گرچه شد از دریا عیانبرروی بحر بیکران باشد چو بر دریا زبد
من بر مثال ماهیم افتاده از دریا برونباشد که موجی در رسد بازم بدر بادر کشد
وقتست کآن خورشید باد، آن ماه، آن ناهید مااز برج دل طالع شود از اندرون سر برزند
آن آفتاب مشرقی پیدا شود در مغربیکز مغربی را آینه پنهان نباشد در نمد