گنج

شمارهٔ ۵۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اج۸ بیت
چو بحر نامتناهیست دایما موّاجحجاب وحدت دریاست کثرت امواج
جهان و هرچه در او هست جنبش دریاستز قعر بحر بساحل همی کند اخراج
دلم که ساحل بینهایت اوستبود مدام بامواج بحر او محتاج
علاج درد دلم غیر موج دریا نیستچو طرفه درد که موحش بود در او علاج
بهر خسی برسد زین محیط در و گهریکی بخس رسد از وی یکی بگوهر باج
از این محیط که عالم بجنّت اوست سرابمراست عذب و فرات و تراست ملح اجاج
بلون و طعم اگر مختلف همی گرددز اختلاف محل است و انحراف مزاج
هر آنچه مغربی از کاینات حاصل کردبگرد بحر محیطش بیکزمان تاراج