گنج

شمارهٔ ۵۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ث۸ بیت
بیار ساقی باقی بریز بر من حادثمیِ قدیم که تا وارهم ز دست حوادث
چو در زمین دلم تخم مهر خویش فکندیبه آب دیده برویان که نیست زرع تو حارث
از آن شراب به کنعان نوح اگر برسیدینگشتی غرقه طوفان چو سام و حام و چون یافث
به بوی باده توان مرد و باز زنده توان شدکه همچنان که محیط است هست محیی ‌و باعث
دلا به خود سفری کن درون خود سفری کنکه هیچ کار نیاید ز مرد کاهل و لابث
درون مجلس مردان بخور شراب تجلیشراب مرد تجلی بود نه امّ خبائث
شراب تجلی ز دست خویش دهد دوستاز آنکه بادهٔ باقی است در فنای تو باعث
چو مغربی ز میان شد نشست یار به جایشخوشا کسی که بود اثرش خلیفه و وارث