گنج

شمارهٔ ۵۲

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ت۹ بیت
این کرد پریچهره ندانم که چه کرد استکز جمله خوبان جهان کوی ببرده است
موسی کلیم است که دارد ید بیضاعیسی است کزو زنده شود هر که نمرده است
چون چرخ برقص است و چو خورشید فروزانکز پرتو رویش شود آنکس که فسرده است
او را نتوان گفت که از آدم و حواستکس شکل چنین ز آدم و حوا نشمرده است
یغمای دل خلق جهان میکند این کردماننده ترکان همگی باز دو برده است
با حسن رخش حسن خلایق همه هیچستبا لعل لبش جام مصفا همه درد است
هر دل که براو نقش جهان بود منقّشنقش رخ او آمده آنرا بستردست
کس نیست که نقش رخ خود را بچنین کرددر راه هوا جمله بکلّی نسپرده است
ای مغربی از دلبر خود گوی سخن راکاو نه عرب و نه عجم و رومی و کرد است