گنج

شمارهٔ ۲۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ات۹ بیت
بیار ساقی از آن می که هست آب حیاتبده به خضر دلم وارهانش از ظلمات
از آن شراب که جان و دلم از او یابدز قید جسم خلاص و ز بند نفس نجات
از آن شراب که ریحان روح ارواح استاز آن شراب که بخشد حیات بعد ممات
مئی که جان بتن مرده در دمد بویشمئی که زندگی یابند ازو عظام رفات
بیار و بر دل و جان مرده ما ریزببین سرایت ارواح راح در اموات
چه خوش بود که ترا بی جهت توان دیدناگر چه روی تو پیداست در جمیع جهات
بیا و جلوه کنان برگذر ز منظر دلکه منظری به ازو نیست درگه جلوات
بیا که خلوت پاک از برای تو خالی استاز آنچه میل تو پیوسته است با خلوات
نظر بسوی دل مغربی کن ای دلبرببین که روی چه خوش مینماید این مرآت