شمارهٔ ۲۶
دلی که آینه روی شاهد ذات استبرون ز عالم نفی و جهان اثبات است
مجو که در ورق کاینات نتوان یافتعلامت و اثر آنچه بی علامات است
کسی نجست و نجوید ز لوح هر دو جهاننشان و نام کسی که محو بالذات است
کسیکه در دو جهانش نه ذات و نه وهم استوجود یافتنش نوعی از محالات است
مرا که عادت رسم و رسوم نیست پدیدچه داند آن که ورا رسم و راه و عادات است
مقام آنکه نباشد مقیم هیچ مقامورای منزلت و زینت و مقامات است
طریق آنکه ندارد به هیچ رَایی روینه سوی کوی خرابات و نی مناجات است
ره کسیکه به سر پای کرده است مدامنه راه میکده و کعبه و خرابات است
کجا به وجد و به حالات سر فرود آوردکسیکه حالت او نقد جمله حالات است
کسیکه هیچ ندارد ز نار و نور خبرورا نه بیم و نه امید نار و جنات است
وجود مغربی اندر فضای همّت اوستچو پیش پرتو انوار مهر ذرّات است