گنج

شمارهٔ ۲۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لاست۱۳ بیت
آنچه مطلوب دل و جان است ابا جان و دلستلیکن از خود جان آنکه بیخبر بد غافل است
منزل جانان بجان و دل همی جوید دلمغافل از جانان که او را در دل و جان منزل است
 درمیان آب و گل سازد وطن آنجان و دلمنزلش گرچه برون از خطّه آب و گل است
هر کسی دادند با خود این چنین گنج نهانلیک هر کس راز خود بر خود طلسمی مشکل است
همه دریا و دریا عین ما بوده ولیمائی ما در میان ما و دریا حایل است
چشم دریابین کسی دارد که غرق بحر شدورنه نقش موج بیند هر که او بر ساحل است
نیست کامل در دو عالم هرکه دریا عین اوستعین دریا هرکه شد میدان که مرد کامل است
جمله عالم نیست الّا سایهء علم وجودروی از عالم بگردان زانکه ظل زایل است
سایه بر خورشید بگزین گر تو مرد عاقلیسایه بر خورشید نگزیند کس کو عاقل است
نیست شان آنکه باشد بر صراط مستقیممیل کردن جانب چیزی که مردم مایل است
چون بدانستی که حق هستی و باطل نیستی استدر پی حق گیر و بگذر از هر آنچه باطل است
نقطه توحید عین جمع و دریای وجودحاصل است آنرا که بر خط عدالت واصل است
چیست دانی در میان جان و جانان مغربیبرزخ جامع خط موهوم و حد فاصل است