شمارهٔ ۱۷۸
تا تو اندر مراتب عددیگه دهی و گه هزار و گاه صدی
لب را قشر و قشر را لبیجسمرا روح و روح را جسدی
نیستی هیچ خالی از کثرتتا درین معرض و درین صددی
گاه ابری و گاه بارانیگاه بحری و گه برآن زبدی
بلبل نوبهار بستانیگلرخ و ماه روی و سرو قدی
خوبی روی هر پریروییزیب و هر زلف و خط و خال و خدی
بحقیقت ترا جهان ولد استگرچه او را ت این زمان ولدی
گرچه در اسم و نعت بسیاریلیک در ذات واحد احدی
پیش از این بود مغربی ازلیمدتی شد که گشته ابدی