شمارهٔ ۱۷۰
ای دیده بگو از چه سبب مست و خرابیول دل تو چنین مست و خراب از چه شرابی
ای سینه بی کینه تو مجروح چراییسوزان جگر از چه چنین گشته کبابی
ای ماه شب افروز چرا زار و نزاریوی مهر درخشنده چرا در تب و تابی
ای چرخ چرا یک نفس آرام نگیریدر چرخ چرائی و چرا بیخور و خوابی
آن آب کدام است که از وی تو بخاریوان بحر چه بحر است که از وی تو حبابی
ای یار چه در پرده نهان میشوی خودچون غیر توئی عین توئی و تو حجابی
با مغربی ار زانکه عیانی کنی ای دوستدر آینه با عکس رخ خود متابی
چون ناظر رخسار تو جز دیده تو نیستسرو ز چه روی تو فرو هشته نقابی